« الحمدلله رب العالمين و الصلاه والسلام علي سيد الانبيناء والمرسلين و علي اله الطيبين الطاهرين المعصومين »
اسرار پيچيده روان و سوالات بي جواب :
در جلسات گذشته درباره ي روح انسان از ديدگاه اسلام و قرآن بحث شده و گفته شده كه روح جزء اساسي وجود انسان است و اين موضوع با رشته هاي مختلف علوم انساني ارتباط دارد و در اين جا ما اين مباحث را به عنوان زير بناي مسائل ارزشي به خصوص در زمينه ي مديريت مطرح مي كنيم .
وجود روح با شيوه هاي متعدد از قبيل شيوه هاي عقلي ، قياسي و تجربه دروني يا اثبات آثار ، قابل درك است و ديگر اين كه در مورد وجود روح و تجرد آن به نتايجي يقيني دست يافته ايم . بدون شك روح با بدن ارتباطي بسيار قوي دارد اما در مورد كيفيت اين ارتباط به نتيجه ي قطعي نرسيده ايم براي تعلق گرفتن روح به بدن شرايطي لازم است ، مثلاً نطفه بايد به مرحله اي از رشد برسد كه روح به آن تعلق بگيرد و هم چنين سيستم عصبي و مغز قلب در ايجاد رابطه بين جسم و روح نقش مهمي دارند . اما سوالات بي جوابي در اين راستا مطرح شده است كه عبارتند از :
1 – آيا در زماني كه روح به بدن تعلق دارد ، مي تواند مستقل از بدن كاري را انجام دهد ؟
2 – آيا مي توان كاري را به خود روح نسبت داد ؟
3 – آيا قطع ارتباط روح با بدن زماني است كه اختلالي اساسي در بدن به وجود آيد ؟
4 – آيا روح مي تواند ارتباطش را با بدني كه سالم است قطع كند ؟
تفكيك روح از بدن براي بعضي از افرادي كه داراي قوت روح هستند ممكن است اما از لحاظ علمي ثابت نشده است و اصطلاحاً به « مرگ اختياري » معروف است . سوال ديگري در اين جا مطرح است و آن اين كه ارتباط روح افراد عادي در وضعيت معمولي با بدن چگونه است ؟ آيا بدن نقش فعال دارد يا بدن منفعل است :
در جواب بايد گفت كه ارتباط روح با بدن دوسويه است يعني از يك سو بدن در روح اثر مي گذارد و از سوي ديگر روح بر بدن به طور مثال وقتي كه انسان عصباني مي شود آثار مختلفي در بدن او ظاهر مي گردد مثلاً رنگش سرخ مي شود ، ضربان قلبش تند شده و حالت هيجاني پيدا مي كند و يا اين كه وقتي انسان بعضي از غذاها را مي خورد مثل زعفران موجب خنده و شادي او مي شود و برخي غذاهاي ديگر باعث ناراحتي و اضطراب او مي گردد .
ارتباط روح و بدن در قرآن
قرآن مجيد تصريح مي كند كه ارتباط روح با بدن دو مرحله دارد و ممكن است در مرحله اي ارتباط روح با بدن قطع شود در حالي كه اين ارتباط در مرحله اي ديگر هم چنان باقي است . اين مساله به شيوه هاي تجربي قابل اثبات است ، در قرآن آمده كه ارتباط روح با بدن داراي دو مرتبه ضعيف و قوي است
« الله يتوفي الا نفس حين موتها كم تحت في منا مها فيمسك التي قضي عليها الموت و يرسل الاخري الي اجل مسمي »
مي فرمايد : خداوند روح انسان را هم در هنگام خواب و هم هنگام مرگ مي گيرد كسي كه هنگام مرگش فرا رسيده است وقتي كه روحش گرفته شود ، ديگر برنمي گردد اما كسي كه هنوز اجلش فرا نرسيده است با اين كه روحش در خواب گرفته دوباره رها مي شود . در قرآن از مرگ به ( توفي ) تعبير شده است . توفّي يعني دريافت كردن ، پس گرفتن . ( توفّي ) از كلمه ي وفَي مي آيد .
توفي يعني : استيفا كردن يعني جاني را كه خدا به بنده داده است از او پس مي گيرد و اين گرفتن جان دو مرحله دارد :
1 – مرحله ي ضعيف در هنگام خوابيدن
2 -مرحله ي قوي در هنگام مرگ
و در اين جا اين سوال مطرح مي شود كه روحي كه در هنگام خواب از بدن جدا مي شود چگونه روحي است و آثار آن روح چيست و زماني كه روح گرفته مي شود چه علائمي دارد . زيرا در هنگام خواب هم تغيير چنداني در فرد ايجاد نمي شود فقط قواي ادراكي و حسي او ضعيف مي شود : يعني ، درك هاي حسي نيز به طور كلي در حال خواب از بين نمي روند مثلاً اگر كسي كه خوابيده صدا بزنيد از خواب بيدار مي شود .
آيا فرد خوابيده ، اول صدا را مي شنود و بعد بيدار مي شود يا برعكس ؟
فرد در حال خواب هم صدا را مي شنود ،منتها به صورت خيلي ضعيف و توجه روح در حال خواب به بدن خيلي كم است . البته روح نسبت به صداهايي كه حساس است عكس العمل نشان مي دهد و اين همه يكي از رازهاي عجيب روح است كه نسبت به صداهاي خاصي زودتر پاسخ مي دهد .
سوال ديگري در اين جا مطرح است و آن اين كه آيا بعد از مرگ هيچ رابطه اي بين روح و بدن وجود دارد يا خير ؟ شواهدي موجود است كه بعضي افراد تا سال ها بعد از مرگ ، بدنشان سالم مي ماند و اين سلامت بدن بعد از مرگ را مي توان نشاني از ارتباط روح و بدن در بعضي افراد بعد از مرگ دانست .
سوال ديگر : چه كارها و عمل كردهايي ناشي از روح و كدامين فعاليت ها ناشي از جسم آدمي است ؟
فعاليت هاي زيستي بدن به انسانيت انسان ( روح ) برنمي گردد و ناشي از قواي نباتي است ، اعمال زيست شناختي بدن را در اصطلاح فلسفي فعاليت هاي نباتي مي گويند . يعني نيروهايي كه درگياه و حيوان هم وجود دارد و از انسانيت انسان سرچشمه نمي گيرد . در مقابل افعالي هم وجود دارند كه مي تواند گفت به روح مربوط است و با بدن ارتباطي ندارد .
خواص موجود مجرد
روح موجودي غير مادي است به همين دليل آثار او نيز غير مادي است و بهترين راه شناخت ويژگيها و آثار تجربه دروني افراد است .
وجودي را مادي مي گوييم كه امتداد : يعني طول ، عرض و ضخامت داشته باشد . لازمه ي وجود مادي ، امتداد داشتن و قابل تجربه بوده است يعني امتداد هر قدر كوچك باشد ، تجربه اش تا بي نهايت ادامه پيدا مي كند و هيچ گاه با تجربه كردن به صفر نمي رسد . برعكس ماده خاصيت روح عدم امتداد است . يعني براي روح نصفه و نيمه اي نمي توان فرض كرد .
و به تعبير ديگر من را نمي شود به دو نيم كرد .
ويژگي هاي عمده ي روح
1 – اصل درك و شعور خصوصاً در مرتبه خود آگاهي :
افرادي هستند كه درك و شعور دارند اما خودآگاهي ندارند . خود آگاهي از ويژگي هاي روح انسان است . يعني در عين حال كه مُدرِك است ، مُدرَك هم باشد . فلاسفه مادي معتقدند كه مدرِك بايد غير از مدرَك باشد ، ولي از نظر فلاسفه الهي مساله حل شده است . مي توان گفت يكي از ويژگي هاي روح درك است و ماده هر چه باشد و در هر مرحله اي كه باشد ، خودبه خود درك ندارد مگر بعد از اين كه روح به آن تعلق بگيرد و اين از همان خاصيت غير مادي و تجرد روح ناشي مي شود .
2 – تمايلات و رغبت ها :
تمايلات و رغبت ها با درك توام است . گرايش هايي كه درون انسان وجود دارد از خواص روح است . چيزي كه روح ندارد نمي تواند ميل ، رغبت و ... داشته باشد .
3 – قدرت تصميم گيري و اراده :
موجود مادي ، قدرت تصميم گيري و اراده ندارد . روابطي كه ميان موجود ات مادي برقرار است روابطي « شرطي واگرايي » است و به طور غير ارادي و بدون تصميم گيري قبلي ايجاد مي شوند .
تصميم گيري به خودداري ، ايثار و بسياري از مفاهيم متعالي ديگر كه در ارزش هاي انساني مطرح مي شود ، مواردي است كه ناشي از قدرت اراده و انتخاب و اختيار است اما كساني كه براي روح وجودي مستقل از بدن قائل نيستند و قدرت تصميم گيري و اراده را در انسان قبول ندارند معتقدند كه اين ويژگي ها از قبيل انعكاس هاي شرطي است .
نتيجه گيري از اين بخش :
اولاً : روح مستقل از بدن است و اصالت و هويت انساني به روح اوست .
ثانياً : ارتباط روح با بدن در دو مرحله است يكي در خواب و ديگري در بيداري
ثالثاً : بسياري از افعال انسان از انسانيت سرچشمه نمي گيرد و به روح مربوط نيستند . بلكه به هويت نباتي او مربوط است .
نسبت دادن افعال به خدا :
در محاورات عرض ، افعالي كه اصالتاً مربوط به روح يا اصالتاً مربوط به بدن است . يك جا به انسان نسبت داده مي شوند ، در حالي كه قرآن كريم تماس اين افعال را اعم از طبيعي و غير طبيعي ، به ذات قدس خدا هم نسبت مي دهد و همين موضوع موجب ابهامات و تشابهاتي ، مخصوصاً براي كساني كه آشنايي زيادي با قرآن ندارند شده است . اگر پذيرفتيم كه خلقت و تدبير هستي در دست خداي متعال است و همه هستي از او و به اراده او موجود و باقي است و تمامي هستي تبلور اراده ي خداست « انما امره اذا اراد شيئا ان يقول له كن فيكون » آيا باز هم نمي توانيم تمامي افعال طبيعي و غير طبيعي را به او نسبت دهيم ؟ روشن است كه نسبت افعال ما به خداوند متعال ، بيش از نسبت آنها به خود ماست .
پس اگر با بينشي توحيدي به عالم هستي بنگريم ، تمامي پديده هاي عالم را قبل از هر چيزي معلول ذات مقدس خدا مي بينيم .
وقتي كه دو فاعل ممكن را با هم مقايسه مي كنيم ، يكي را قوي تر و ديگري را ضعيف تر مي بينيم . اما آيا مقعول است كه نقش علت تامه هستي را كه فاعل تمامي عالم ، از جمله روح و بدن است با نقش واسطه هاي امكاني مقايسه كنيم ؟
پس از اين كه در قرآن كارها به خدا نسبت داده شده ، نبايد فكر كنيم كه تعارضي پيش آمده است . مي توان كارها را هم به خدا و هم به بنده نسبت داد منتهي مرتبه ي ضعيف آن به بنده و مرحله ي عالي آن به خدا نسبت داده مي شود . نظر قرآن مجيد اين است كه توجه افراد را به توحيد افعالي جلب كند و فكر و بينش را متوجه كند كه تمامي امور به اذن خدا انجام مي گيرد ، ولي معنايش نفي اسباب يا نفي تاثير اسباب نيست . بلكه در اين جا سلسله ي طولي برقرار است نه عرضي و اين سلسله طولي در نهايت به خدا برمي گردد و هيچ گاه نسبت دادن كارها به خدا ، به معناي حذف و ناديده گرفتن عوامل امكاني آنها نيست ، ولي فوق همه ي اين ها اراده ي الهي است و همه اين عوامل بازتابي از اراده ي اوست .
پرسش و پاسخ
1 – از يك طرف دانشمندان ما ، در عرفان و اخلاق اسلامي با تمسك به رواياتي از قبيل « ان ا... خلق الارواح قبل الاجساد » در پي اثبات ازليت روح اند ، از طرف ديگر ، فلاسفه « جسمانيه الحدوث » و « روحانيه البقاء » را در مورد روح مطرح مي كنند اين ادعاها چگونه با يكديگر سازگارند ؟
در اين مبحث اختلافات زيادي موجود است . مرحوم صدر المتالهين معتقد است كه روح داراي دو مرتبه است :
1 – مرتبه ي عقلانيت و تجرد كامل : يعني تمامي ارواح به صورت بسط وجود داشته اند .
2 – مرتبه نفسانيت : يعني مرتبه ي تنزل يافته اي از روح كه به بدن تعلق مي گيرد .
روح در ابتدا مادي است و به تدريج تكامل پيدا مي كند و بر اثر تكامل مجرد مي شود البته در اين مورد نظرقطعي وجود ندارد و حتي كساني كه روح را « جسمانيه الحدوث » مي دانند ، خلق ارواح را به معناي ديگري مقدم بر خلق اجساد مي دانند اما نه به معناي تقدم زماني .
2 – آيا طرح مباحث ارزشي در اسلام مبتني بر حل اختلاف در اين ديدگاه ها نيست ؟
تبين مباني ارزشي اسلام ، ابتنائي بر حل اين نظريات ندارد . هر كدام از اين نظريات را كه پذيرفته باشيم ، با توجه به جهات مشترك بين تمامي آنها ممكن است بحث هاي ارزشي اسلام را به طور منطقي تبين كنيم .
3 – آيا بيماريهاي روحي ، صرفاً جنبه ي رواني دارند يا از بدن ناشي مي شوند ؟
درمان بيماري هاي رواني توسط روان پزشكان بر چه مبنايي انجام مي شود ؟ و چه تاثيري بين روح و بدن دارند ؟
اين مساله قطعي است كه وضعيت بدن بر روح اثر مي گذارد ، اما كسي نمي تواند ادعا كند كه تمامي رابطه بين اين دو در حين چهار چوب منحصر است زيرا برعكس اين قضيه هم اتفاق مي افتد . اطباء قديم از قبيل ابن سينا و زكرياي رازي از طريق روح ، بدن را معالجه مي كرده اند . پس رابطه بين روح و بدن از هر دو طرف قابل تبين است .
4 – با توجه به اين كه در بعضي از نظريات ، روان شناسان تجربي از قبيل فرويد همه ي رفتارهاي ارزشي انسان را ناشي از روح او مي دانند ، چه تفاوتي در مورد شناخت روح ، بين ديدگاه قرآن و اين مكاتب وجود دارد ؟
اولاً نظريه ي « روان كاوي » فرويد و امثال او نظريه اي علمي به معناي تجربه تلقي نمي شود . علاوه بر اين قضاوت فرويد در مورد روح فقط براساس آثار آن است . اما اگر از او بپرسيد كه آيا روح مادي است يا مجرد او جواب روشني ندارد . از آنجا كه آثار و نتايج قابل تجربه است تا حدي كه تجربه پذيراست ، موضوع مباحث علمي قرار مي گيرد اما آنچه كه فراتر از تجربه باشد از ديدگاه فلاسفه علم هم عملي نيست . مفاهيم هيمي از قبيل « ضمير ناهشيار » و « فرامن » و ... كه در ديدگاه فرويد مطرح شده ، بيش از هر چيز دلالت مي كند بر اين كه در انسان عنصري فراتر از ماده و قوانين مادي وجود دارد هر چند خود فرويد به آن مستلزم بوده است .
5 – آيا كارها در دنيا به وسيله ي روح انجام مي گيرد يا جسم و يا هر دو ؟
كار مال روح است ولي روح هم بدون بدن نمي تواند كاري انجام دهد .
6 – آيا روح بعد از جدايي از بدن ، مي تواند تكاملي داشته باشد يا نه ؟
تكامل روح بعد از جدايي بدن صادق است . اما تكامل به اين معنا كه اثر و كمال جديدي كه قبلاً وجود نداشت به وجود آيد تنها در حال حيات و تعلق روح به بدن ممكن است . اما در برزخ كمالاتي را كه روح در دنيا داشته به شكل كامل تر ممكن است ظهور كند .
7 – با اين كه دانشمندان علوم تجربي و انسان شناسان مادي ، براي روح هويتي قائل نيستند كاركردها و آثار روح را چگونه توجيه مي كنند ؟
در علوم مختلف به آثار روح مي پردازند و به مباني فلسفي آن كاري ندارند جاي شك نيست كه ( مني ) هست اما اختلاف اين جاست كه اين ( من ) چيست . ادبيات همه ملل بر اين اساس استوار است كه واقعيت و شخصيتي به نام « روح » وجود دارد .
8 – اگر روح ، مجرد است چه معنا دارد كه تغيير و تكامل پيدا كند ؟ مگر تغيير و تكامل مخصوص ماديات نيست ؟
مرحوم صدر المتالهين رابطه روح و بدن را نوعي « رابطه ي اتحادي » مي نامد و به همين جهت است كه امور بدن در روح منعكس مي شود روح از سنخ بدن نيست تماس آن هم تماس بدني نيست ، وقتي كه روح در جايي تحقق پيدا مي كند تمام او در آنجا حضور دارد . برخلاف مغز ، اين گونه نيست كه يك نقطه آن مربوط به بينايي ، شنوايي يا حافظه باشد . روح با تمامي وجود درك مي كند و برخلاف جسم از اجزائي تشكيل نشده است . روح يك « من » است همين وجود بسيط است كه با تمام هستي همه چيز دارد . پس ارتباط روح با بدن تنها در يك سطح خلاصه نمي شود . ارتباط روح و بدن ، از نظر ديگري مانند اتصال سطح دو كره با يكديگر است ، با اين كه هر دو سطح اند ، اما اتصال آنها در سطح انجام نمي گيرد .
9 – آيا مي توان توسط روح از گذشته و آينده خبر داد ؟
آري ،كساني هستند كه از حوداث گذشته و آينده خبري دهند و بعد از چند روز يا چند سال همان واقعه اتفاق مي افتد .
ارسال شده در تاريخ : شنبه 11 خرداد 1387 ساعت 10:49:23
ویندوز 7 به هدف نشست
سیستم عامل جدید مایکروسافت استقبال منتقدان، کارشناسان و کاربرانی را به همراه داشته است که نسخه آزمایشی آن را ...
ادامه